باز دلم گرفته است، پر کشيــــــده بسوی تو
تنها و ماتم زده ام از غــــــم و هجــــر روی تو
سر کشيده به آسمــــــــان صـدای آه و زاريم
نيست دگر کسی مرا، پشت و پنــــاه و ياريم
خوان کرم گشــــوده ای ســوی تمام مردمان
جمله حزين و بيقــــرار ياد ميکنند و ذکــــــر آن
هر که به يک حکايتی نام تـــــــــــرا بيان کند
اين همه شـــــور و اجتماع قــــدر ترا عيان کند
جماعتی تا هــزاران با آه و ناله اشک فشان
هر کس به وسع حال خود ازيادت ميبرد نشان
صداقت و سادگی و مهمان نوازی بيش از آن
صدها نمونه کـــــار خيــر گرديده است ورد زبان
دعا و ذکر خيرشان تا به فلک رسيــده است
ما را چنان حالی شده گوئی صور دميده است
همه نالان و بيقرار ما را نمودی خون جگـــــر
تا به قيامت ماندنيست داغ تو بــــــر دل ای پدر
بله عزيزان پدرم در 3 بهمن ماه 1385 به ديار باقی شتافت و ما را و کثير مردمانی را که
نيازمند ياريش بودند با دريائی از اشک و کوهی ازغم و اندوه تنها گذاشت . نا گفته نماند مراســـــم
تشييع ـ تدفين و ترحيم آن مرد خدا در 5 بهمن ماه با شرکت گسترده و بی نظيـــــــر اين مردم خوب و قـدر شناس، بسيار با شکوه و به ياد ماندنی برگزار شد . روحش شاد و يادش گرامی باد .









